۱۳۹۹ بهمن ۲, پنجشنبه

چین،امریکا و جغرافیای قرن بیست و یکم

 نویسنده ـ راجر بیکر

هم اکنون چشم انداز ژئوپولتیک قرن بیست و یکم در حال شکل گرفتن است. در مرکز این شکل گرفتن، رقابت چین و امریکا - در مورد اینکه کدام یک در  موضع مرکزیتی که اروپا در 500 سال گذشته داشته - قرار گرفته و بر دیگری غلبه خواهند کرد. این موقعیت (مرکزیت) در سیستم بین المللی ایست که در چارچوب  تغییر و تحول درفعالیت اقتصاد جهانی و تجارت جهانی، رقابت در زمینه انرژی نوین، و تضعیف اروپا و روسیه،  و جنگ تکنولوژیک جهت کنترل اطلاعات اتفاق می افتد. نقشه نوین قرن بعدی به کف اقیانوسها برای منابع و برای کشیدن کابلها در کف دریا، به فضا یعنی منطقه ای که ماهواره های مدار کوتاه، ارتباطات را فراهم می کنند، و حیطه کمابیش نا روشن "فضای سایبری"می  پردازد.

کدام آنها در محور جغرافیای نوین قرار میگیرند؟

.در زمانی که قرن بیستم غروب میکرد، موقعیت اروپا در مرکز سیستم جهانی، علیرغم وزن سنگین اتحادیه اروپا، آغاز به افول کرده بود. از هم پاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه ی ضعیف شده و تعدادی کشورهای جدید یا دوباره مستقل شده را به جا گذاشته بود که ریسک تناقض شدید در قلب اروپا و خطرجنگ در منطقه اروپا/ آسیا را به وضوح کاهش میداد. چین که محدودیتهای پس از وقایع تین آن مین را پشت سر گذاشته بود در آستانه رشد اقتصادی پر قدرتی قرار داشت . چند دهه زودتر، تجارت در اقیانوس آرام از تجارت در اقیانوس اطلس پیشی گرفته بود . و به نظر می رسید که "پیروزی" امریکا در جنگ سرد ، این کشور را به قدرت فائق بی رقیب جهان  تبدیل کرده است.

حملات 11 سپتامبر 2001، بحران مالی جهانی در 2007 و 2008 و اپیدمی جاری کووید -19 همگی،  آن احساس شکست نا پذیری امریکا را کند کرده اند. ولی هنوز می شود استدلال کرد که امریکا به مثابه محور سیستم جهانی در قرن جدید بروز کرده است – میان راه اروپا، بین اقیانوس آرام و اطلس. امریکا درگیر بی ثباتیهای اجتماعی و اقتصادی ست و معذالک بزرگ ترین قدرت اقتصادی و نظامی در جهان است. و بازهم علیرغم تناقضات، آز فرهنگ سرزنده ابتکار و اختراع و حتی یک مبنای “مولد صنعتی" برخوردار است.

در ساحل دیگر اقیانوس آرام، چین به مثابه قلب جغرافیای قرن بیست و یکم خود را عرضه می کند. ابتکار "طرح کمربند و جاده" ، خیل عظیمی از منابع، انسانی، سرمایه ای و بازار مصرف کنندگان در اروپا، آسیا و افریقا را از طریق زمین و دریا به هم متصل می کند. بازوهای تجارتی و حمل ونقل چین به قطب شمال، اقیانوس آرام و اقیانوس هند دسترسی پیدا می کنند و همچون تار عنکبوت،  سرتاسر اروپا و آسیا را در بر می گیرند. دولت متمرکز چین و مدل اقتصادیش ، قدرت نظامی رو به رشدش همراه جمعیت عظیمش، چین را به رقیب  هم توان و همتای ایالات متحده بدل می کنند. رشد بیشتر اقتصادی ئ نظامی، توان سیاسی فراهم می آورند  و چین فعالانه میکوشد قرار و مدار و نرمهای جهان چشم اندازش را به نحوی تغییر دهد که با منافع وی و خوانائی داشته باشند.

رقابت ولی نه جنگ سرد

چین و امریکا در مسابقه ای برای کسب نقش مرکزی در سیستم جهانی هستند، سیستمی که علیرغم ناسیونالیسم سر بلند- کرده، از هم گسیختن واقعی  (این دو کشور از هم) اگر غیر ممکن نباشد  ،   (لا اقل) مشکل است. جنگ سرد که جهان را به دو بلوک تقسیم می کرد به کمک شرایط خاص جهانی در لحظه معین تاریخی ای ممکن شد – بروز رقابتی بین المللی برای حفظ وجود که خودش در خرابه های باقی مانده از دهه ها جنگ در اروپا و آسیا سربر آورده بود. در بیرون کردن شوروی از سیستم نوین بین المللی،امریکا و متحدینش لزوما از شوروی و متحدینش نگسیختند. انها به سادگی روسیه را از ساختار نوین مالی حذف کردند .

هیچ بحرانی که به سادگی باعث شکستن حلقه های ارتباطی اقتصادی شود وجود ندارد. در حالی که امریکا به استقرار تحریم اقتصادی به مثابه ابزاراقتصادی سیاست و اجباردیگران  معتاد شده  است،ولی این تحریمها غالبا علیه  کشورهای بارها کوچکتر و معمولا ملل حاشیه ای اعمال شده اند و -در بهترین حالت- این نوع استراتژیی از نتایج نا روشنی برخوردار بوده است. چین و امریکا دارای اقتصادهای پیچیده و به هم پیوند خورده ای هستند. از 650 بلیون دلار تجارت معمولی سالانه و سرمایه گذاریهای دو طرفه، در زمینه های یافتن منابع طبیعی گرفته تا عرضه قطعات و نیروی کار در زنجیره ی عرضه. نمی شود به سادگی به قطع چند نخ رابط پرداخت بلکه به نقش و نگاری پیچیده می ماند که در مقابل رتوش مقاومت می کند.

در مقایسه با فاجعه جنگ دوم جهانی، علیرغم بحرانهای دو دهه اخیرفقط در حواشی، با پوسیدگی روبرو هستیم و نه با از هم پاشیدن تار و پود.. امریکا و شرکایش می توانند بعضی رشته ها را با چین قطع کنند، عمدتا در زمینه نگرانیهای امنیتی، ولی برای قطع اکثر رشته های تجاری با چین، به چندین دهه فعالیت منظم و دردناک نیاز دارند.باید فرمولهای عرضه را تغییر دهند،رقابت تکنولوژیک شروع به چندپاره کردن سایبراسپیس میکند و رقابت برای منابع طبیعی حساس افزایش می یابد.اما علیرغم تنش موجود بین چین و امریک یا نگرانی از برکسیت وخروج النگستان از اتحادیه اروپفا فضای چندانی برای از هم گسیختن اقتصادهای مهم باقی نمی ماند.

چشم انداز سیال جغرافیاُ

با اشاره به اینکه هرکشوری چشم انداز خود را دارد، سر هالفورد مکینتر، جغرافیادان بریتانیائی، در کتابش،" ایده های دموکراتیک و واقعیت ، بررسی سیاست دوباره سازی " که در 1919 منتشر شد، به موضوع مهمی اشاره میکند. در حا لی که "جغرافیا" ممکن است در طول زما ن تغییر چندانی نکند، تصور/چشم اندازمردم از جغرافیا و برخورد مردم بدان  تحول می یابد. تکنولوژی، ساختارهای اقتصادی، و چارچوبهای سیال اجتماعی و ایده ئولوژیک در برخورد ما با دنیای خارج نقش مهمی بازی می کنند. تغییر از انرژی بادی، به ذغال سنگ و به نفت،نه تنها  نقش مهمی در تصورما از فواصل  بازی کردند بلکه بر اهمیت نسبی بعضی مکانهای جغرافیائی و جاده های اتصالی  هم اثر کردند. همزمان با کوشش ما جهت تبیین و تعریف جغرافیای قرن بیست و یکم، لازم است که به گذشته  نگاه کنیم و دریابیم که در هر وحله زمان، رابطه بین انسانهاست که چشم انداز مربوطه را فراهم آورده و اهمیت آن را تعیین می کند.

او در انتهای جنگ جهانی اول، جغرافیای قرن تازه ی بیستم را به مثابه جغرافیای مرکزیت یافته قلب اروپا/آسیا تعریفدریائی / جزیره ای کناره   می کرد. مکیندر استدلال می کرد که ابداعات تکنولوژیک ، مخصوصا راه آهن، به قدرت قلب قاره فرصت می دهد که با تکیه بر تجمع منابع و نیروی انسانی آنچه که او جزیره جهانی می نامید ( اروپا، آسیا و افریقا) بتوانند به تولید بیشتر دست یافته  و به هم متصل کند و دور از دسترس قدرت دریائی نگاه رند و از رقیب جلو بزنند. به نظر می رسد دور پروازیهای آلمان در جنگ دوم جهانی، و اتحادشوروی در طول جنگ سرد هر دو، ارزیابی مکیندر را تایید کرده و شکل دهی نقشه قرن بیستم را تعیین می کنند.

چشم انداز جغرافیائی قرنی که در پیش داریم هم اکنون در حال شکل گرفتن است. در قلب آن، رقابت چین و امریکاست که کدامیک بتوانند جانشین مرکزیت 500 ساله اروپا باشند.

مشخصه جغرافیائی تعیین کننده در قرن نوزدهم تاثیر انقلاب صنعتی بر روندهای اجتماعی/ اقتصادی و تجارت بین المللی بود که  رشد یابی شهر نشینی، تخصص یابی در تولید وبسط خطوط عرضه مواد خام و بازار را به همراه می آورد.اما زمینه سازی و کاتالیسم جهانی در قرن بیست ویکم از همان زمان شروع شده بود. رقابتهای چند قاره ای دریایی بین بریتانیای کبیر و روسیه که به "بازیهای کبیر" معروف شدند. برنامه اکتشافی نواحی ای که هنوز به نقشه جهان اضافه نشده بودند فضای خالی نقشه ها را پر می کردند و "حد فاصل" اندکی بین کشورها باقی می گذاشتند. 

در اواخر این قرن علائم اولیه ای که مرکزیت اروپا را به چالش می کشیدند ظهور کردند. ایالات متحده از موضع "قاره گرا" به شدت به موضع جهان گرا تحول پیدا کرد. این تحول مخصوصا در جنگ 1898 جنگ امریکا و اسپانیا بروز کرد. ژاپن هم نظم قدیمی قاره را بر هم زد و جانشین چین رو به ضعف در آسیا شد.

اگر باز هم قدمی به گذشته برداریم ما شاهد رشد عظیم تجارت اتلانتیک در قرن 18  می شویم که مرکزیت رو به پیدایش نوین را در سیستم جهانی خبرمی داد. جانشینی اتلانتیک بجای مدیترانه به مثابه مرکز اتصالی جهان. قبل از قرن 17 با نظم قراردادهای صلح وستفالی و ظهور مفهومی "دولت" که حاکمیتش را بر مردم، اقتصاد و سرزمین تعیین می کرد. و قبل از آن قرن شانزدهم بود،- تصور جهان به هم پیوسته اش، نه چندان در فتوحات اروپا بلکه شاید در حمله عظیم نیروهای ژاپنی ، به کمک شمخالهای  اروپائی،  برای تصرف شبه جزیره کره در اواخر این قرن و غلبه بر نظم چینی بود.

 فاکتورهای موثر در جغرافیای قرن بیست و یکم

امریکا و چین پیشروان جغرافیای قرن هستند و امریکا همچنان قدرت سنتی دریائی باقی می ماند و درهما حال، چین می کوشد که نقشی مانند پل ارتباطی قاره ها و دریا باشد. اروپا و روسیه هر دوبا قدرت و نفوذ باقی مامند، هر چند با درجه کمتر، و در حالی که به این یا آن قطب نزدیک می شوند آنها در اتحاد کامل با دو قطب گرفتار نمیشوند. ممکن است روسیه با چین هماهنگ شود ولی طرحهای چین در مورد قطب شمال، آسیای مرکزی،اقیانوس هند و خاورمیانه، ورود به  حیطه نفوذ سنتی روسهاست. اروپا و امریکا در بسیاری موارد هماهنگ خواهند بود. در عین حال اروپا به نحوی فزاینده با راههای تجارتی – زمینی -  قاره ای در هم می تند و در بسیاری زمینه های قانون گذاری، مانند مالیات، سایبراسپیس و قانون گذاری محیط زیست با امریکا مسئله دارد.

همچنین تکنولوژیهای نوین و رو به رشد شامل تحولی در انرژی می شوند و برخی نواحی دارای اهمیت کمتری خواهند بود و برخی دیگر به مرکز رقابت برای منابع، منجمله در کف دریاها و پتانسیلمان ، در فضا، تبدیل می شوند . تولید منطقه ای (در منطقه خاص) ، نیروی بادی و خورشیدی یا  از طریق نیروگاههای هسته ای میکرو( بسیار کوچک)،در نواحی دورافتاده، مانند قطب شمال یا ارتفاعات هندوچین، فرصتهائی به وجود می آورند. علم کشاورزی ، رابطه جمعیت مردم را با سرزمین، بسته به تغییرات محیط زیست و روند شهرنشینی باز هم تغییرات بیشتری می کند. تکنولوژیهای بیو -پزشکی بعضی از چالشهای کهنسالی جمعیت را تقلیل می دهد و مدلهای سنتی اقتصاد، که به توسعه نیروی کار را ترجیح می دهد کنار می گذارد . "فضا" به میدان نبرد راههای رقیب انتشار اطلاعات تبدیل شده و رقابت به حیطه های ساختار فیزیکی و مفهومی سایبراسپیس  گسترش می یابد. حمل و نقل ماورای صوت باز هم اثر فواصل را به شدت کاهش می دهد و توسعه سیستمهای خودکار جغرافیای جنگ را متحول می کند.

این چشم انداز جغرافیای قرن بیست و یک هنوز هم ابهاماتی دارد. اما مسلم است که رقابت چین و امریکا برای کسب موضع محوری در سیستم جهانی، چارچوب اصلی آن را تعیین می کند.

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر